توي چار چوب يه زندون عمريه كه من اسيرم تشنه يه نمه بارون عطش ناب كويرم رنگ بي رنگي گرفته آسمون بي ستارم نه كسي منتظر من نه كسي مياد كنارم تموم رنگ تنم رو با قلم سياه كشيدن رنگي كه عاشقيامون توي سايشم بريدن خودمو توي نگاه چن تا رهگذر مي بينم خيره ميشن به من اما هنوزم تنها ترينم واسه سيب نچيده حالا تبعيدي دردم حاصل يه فكر مسموم پشت سيگاراي سردم منم اون سايه تنها توي قاب روي ديوار نبض افتاده خورشيد ته يك غروب بيمار شانس من بود كه يه نقاش منو اينجوري كشيده يه پرندم كه تو عمرش رنگ جفتشو نديده
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:4 توسط ترانه
|
