تبليغاتX
ُُُُُُُELASTI GIRLS -

هر سال زمستان

 برف مي بارد ، برف . و قدمهاي من هدفي مي خواهد تا

 برداشته شود. و خيره ام به دانه هايي كه بي دليل مي

 بارد. دلخوشي كودكان و دلخوري بزرگتر ها را يدك مي

 كشد. مي بارد ، مي بارد آنقدر كه سخت سردم شود.

 مي نشينم روي نيمكت ، نيمكتي كه باز دلخوري به بار

 مي آورد. برف اندكي بر آن نشسته و من روي برف ها

 مي نشينم ، خيس خيس خاطره مي نويسم. شعر مي

 سرايم و آسمان را خيره تر مي پويم. چنان كه چندين بار

 درد تكرار مي شود. صدا مي زنم خودم را ، مي گريم. و

 حالا... سردرگم صورت يخ بسته ام را ردي از گرماي

 اشك ملايم مي كند. و اشك تنها خاطره ايست كه زنده

 مي كند دقايق مرده ي مرا. برف روي كلاه سياهم را

 مي پوشاند . بلند مي شوم ، قدم مي زنم تا انتهاي

 خاطرات شبانه ...و باز تو كه هيچ گاه سر قرارت نمي

 آيي. حالا ده سال مي گذرد از قرارمان و هر سال اين

 موقع ، اين ساعت ، اينجا مي نشينم ، هر سال

 زمستان ، روز تولد خودت ، من نا آرام مي شوم. يكي

 يكي ، ده كارت تبريك ميلاد تو را مرور ميكنم با برفهايي

 كه دانه دانه روي آن مي نشيند وتو كه نيامدي. مي

 روم . مي روم شايد سال ديگر ببينمت.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:39 توسط ترانه |