بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم ( ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين ، مي رسد دست به سقف ملكوت . ديده ام ، سهره بهتر مي خواند . گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است . گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابرشده است . و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس . ) و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست . مرگ وارونه يك زنجره نيست . مرگ در ذهن اقاقي جاري است . مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد . مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد . مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان . مرگ در حنجره سرخ ـ گلو مي خواند . مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است . مرگ گاهي ريحان مي چيند . مرگ گاهي ودكا مي نوشد . گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد . و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است . ) در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم .
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 17:38 توسط ترانه
|
