تبليغاتX
ُُُُُُُELASTI GIRLS

شايداينچنين بايد بنويسم بنويسم تاسكوت رابشكند

 

تاشايدكمي ازعقده هاي دلم خالي شود

 

 چراكسي نميفهمد؟چرامردم نميفهمندكه من پرازغمم؟

 

 بايدبنويسم تا آن را به همه نشان دهم بايد همه بدانندتا برايم دلسوزي كنند

 

بايد براي غرورشكسته شده ي من عزا بگيرند آن هاآن را كشتند

 

بايد رفت بايد رفت وتنها ماندوكوچه هاي بي كسي پرازاندوه را تنها پيمود

 

 شايد اينچنين بهتربودشايدبايد گفت تا دلت خالي شد

 

 آنقدرپرم كه توان نوشتن ندارم

 

 چگونه غصه ام رابرايت بنويسم وقتي نوشتن من فايده اي ندارد

 

كاش اينجا بودي تا برايت مي گفتم غصه ام رااشكهايم رافقط براي تو آزادميكنم

 

 ميخواهم همه بفهمند ديوانه شده ام ديگر طاقت ندارم ديگر نمي توانم آرام باشم ديگر

 

 نميتوانم آسوده خاطر باشم اين چه كاري است كه دارند ميكنند؟

 

 آيا واقعا اين حق من است؟ ايا واقعا اين غربت و نابودي حق من است؟

 

 چقدر بيرحمانه چه بگويم نميتوان آن ها را بيان كرد

 

فقط تورا دارم

 

 آيا به من راهي ميدهي تا در قلبت خانه اي سازم ودر آن تنها بمانم؟

 

 نميدانم......

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:9 توسط ترانه |

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد


که خدا با من است،


که فرشته ها برایم دعا میکنند،


که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد


یادم باشد که قاصدکی در راه است،


که بهار نزدیک است،


که فردا منتظرم می ماند،


که من راه رفتن می دانم و دویدن،


و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد

 

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد


که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،


و من، تنها نیستم

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:24 توسط ترانه |