دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد کسی که زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند کسی که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:41 توسط ترانه
|

به نام آفریننده ی باران عشق
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بشنویم
عادت کهنه را به هم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
کم بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خودبه خود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
زیر باران بیا قدم بزنیم
.
.
.
بیا در ساحل نمناک بودن برای لحظه ای یکرنگ باشیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 21:20 توسط ترانه
|
