توي چار چوب يه زندون عمريه كه من اسيرم تشنه يه نمه بارون عطش ناب كويرم رنگ بي رنگي گرفته آسمون بي ستارم نه كسي منتظر من نه كسي مياد كنارم تموم رنگ تنم رو با قلم سياه كشيدن رنگي كه عاشقيامون توي سايشم بريدن خودمو توي نگاه چن تا رهگذر مي بينم خيره ميشن به من اما هنوزم تنها ترينم واسه سيب نچيده حالا تبعيدي دردم حاصل يه فكر مسموم پشت سيگاراي سردم منم اون سايه تنها توي قاب روي ديوار نبض افتاده خورشيد ته يك غروب بيمار شانس من بود كه يه نقاش منو اينجوري كشيده يه پرندم كه تو عمرش رنگ جفتشو نديده
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:4 توسط ترانه
|

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري. زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است 
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:15 توسط ترانه
|

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:17 توسط ترانه
|

صدایت هست ، تا صدایت هست نفسی هم هست ، صدایت هست و حضورت معنا دار می ماند ، از تو دارم این روزها را ، اگر قابی مزین می کند دیوار اتاقم را ، از توست ... اگر از نردبان زندگی بالا می روم و گاه خیز می گیرم چند پله را یکجا ، همه از وجود توست ... که تمام امیدم تویی ... کاش بودی اینجا ، کنار من روبرویم نه در خیال ، تا بخندم از ژرفای وجود ، تا ببینی که نگاهی از تو چه می کند با دل من ... دست هایم جوانه می زنند مدام اگر در دستهای تو باشند ... می ایستم روبرویت ، زل می زنم در نگاهشت که عاشق تر از پیش نگاهم می کنی و عاشقتر از همیشه نگاهت می کنم ، بغضم تکه می شود مثل شیشه های رنگی روی شانه ات ، عاشق شده ام بیشتر از پیش دوباره و دوباره ، مثل رویش زرد خورشید در آسمان ، مثل لحظه ی حیات ، مثل اولین چکه باران ،مثل حضور تو در مستی های بی پایانم ... به خود که می آیم نیستی و دامن دامن ستاره پاشیده ای و کهکشانی در خیال، دور شده ای و من آرامم و نقش ماه گونه تو می رقصد و می تابد ، می بارم ، سبز است همه چیز و سرخ اند تمام پنجره ها ، آسمان آبی و دریا آرام چه می کند مهر تو با من ... چه بی خود شده ام کنار سرخی تو که در رگهای وجودم جاریست
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:44 توسط ترانه
|
